بیست و چهار روز سفر در اروپا قسمت اول

جمعه و شنبه ۳ و ۴ مرداد ۹۳ پیزا و فلورانس

باید چک اوت کنیم و به راه ادامه بدیم. دیشب پلوپز ها را از ما گرفتند.  ناهار دیروز ما تخم مرغ نیمرو به همراه دم پختی یا بقول بعضی ها استامبولی پلو بود. همه  همسفران کلید های اتاق را تحویل دادیم و چک اوت کردیک و چمدان در ماشین زدیم و آماده حرکت بودیم که  تازه آن وقت پلوپزهای تور را پس گرفتیم.

از رم و همه زیبایی هایش باید برویم. قدم زدن در رم ایتالیا آدم را خسته نمی کند. ساختمانها و نماها و سقف ها حس خوب و شادی به آدم می دهد. هوا هم بد نیست. آسمان آبی برای ما که مدتهاست آسمان آبی را گم کرده ایم دیدنی است. تعجب آور است که آسمان هم  ازجذابیتهای سفر باشد !

93,05,03 Time 15 Piza 24شب را باید در کمپ توسکانی بمانیم اما قبل از آن باید مکانی را ببینیم که شاهکار خطای مهندسی در آن قرار دارد. همه ی ما خطا کرده و تاوانش را هم داده ا یم. اما هیچ خطای به این بزرگی برای خطا کارش نام و یاد و خاطره به ارمغان نیاورده است. و اگر دروغ نگویم این همه درآمد. برج کج پیزا در شهر پیزا. برای رفتن به پیزا از رم  دو راه وجود دارد یکی کنار دریای تیرنی و دیگری از فلورانس. ما راه دوم را انتخاب کردیم که کمی کوتاه تر بود. حدود ۳۷۰ کیلومتر راندیم و به شهر پیزا رسیدیم.

93,05,03 Time 15 Piza 65

تعمیدگاه سنت جیوانی پیزا

در پیزا ساختمان کلیسای جامع پیزا و ساختمان تعمید جیوانی مقدس و برج پیزا کنار هم هستند اما اولین چیزی که از پیزا به ذهن همه می آید برج است. برجی که در سال۱۱۷۳ میلادی برای رقابت با کلیسای سنت مارکو ونیز شروع شد و سه طبقه تمام نشده شروع به کج شدن کرد. صد سال کار متوقف شد و دوباره مهندس دیگری دو طبقه به آن افزود و باز حدود صد سال بعد معمار دیگری آن را تمام کرد و برای تعادل دادن ناقوسهای را در مرکز تعادل آن کار گذاشت. برجی که ۱۴٫۵ هزار تن وزن دارد وبا هشت طبقه  ۵۶ متر طول دارد. حدود ۵٫۵ درجه کج است که از مرکز حدود ۵ متر کج . فکر می کردند برج  ۸۰ سال بعد می افتد به همین دلیل موسولینی برنامه ای برای تقویت آن ریخت و برج به مدت حدود بیست سال بسته شد اما با مرمت آن بازدید برای عموم آزاد شد و مهندس ها اطمینان داده اند تا ۳۰۰ سال دیگر هم برج سرپا می ماند. برجی با این کجی حدود ۹۰۰ سال دوام آورده است و مکانی برای جذب گردشگران. خدا به مهندس معمارش خیر دهاد.

در کنار این برج کلیسای جامع قرار دارد که در قرن دوازده طراحی شد. نمای بیرونی کلیسا و برج سنگ مرمر و با کارهای ریز و زیبای معماری ساخته شده و البته داخل آن هم بی نظیر و زیباست. با نقاشی های خوب و معماری دوست داشتنی . منبر خوب و قشنگی داخل آن است که به منبر جیووانی (Giovanni) معروف است جیووانی نقاش و سنگ تراش معروف پیزاست.

برای رفتن به بالای برج و داخل کلیسا باید صفی را زیر آفتاب خدا تحمل کرد. در ابتدای ورود به مجموعه کلیسا و برج به ساختمانی تنها و بلند با گنبد خوش فرم بر می خوری که ساختمان غسل تعمید پیزا است که به ساختمان Pisa Baptistry  معروف است.

پیزا و برج و کلیسایش ما را حسابی مجذوب خودش کرد و بعد از دیدار از این مکان برای رفتن به کمپ راه افتادیم. در داخل شهر یک سایه و جای خوب گیر آوردیم و با چای و قهوه از خودمان پذیرایی کردیم که ظاهرا به مزاج مردمان آنجا خوش نیامد . آنها دلشان می خواست از مغازه هایشان قهوه بخریم . با تشریف فرمایی پلیس ما از پیزای نامهربان خداحافظی کردیم.

Romus_and_Romulus

گرک کاپیتول و دوقلو ها روموس و رمولوس. در پیزا

در ایتالیا هر جا چشم بچرخانی تصویری از ماده گرگی می بینی که دو بچه زیر شکم او ایستاده اند. افسانه ها می گویند که از بازمادگان تروای بزرگ که از آنجا کوچ می کنند زنی زیبا به نام رئا سیلویا حضور داشت که از خاندان شاهی تروا بوده است. برادر شوهرش- آمولیوس-  خانواده او را کشته و او را زندانی می کند. مارس ، خدای جنگ عاشق و دلباخته ی  این زن شده و با او همبستر می شود و او باردار شده و دوقلوی بدنیا می آورد.

آمولیوس با فهمیدن داستان بارداری و زایمان سیلویا خشمگین شده و او را می کشد و فرزندان او – روموس و رومولوس – را در رودخانه تیبر می اندازد. این دو بچه توسط ماده گرگی – گرگ کاپیتول- نجات می یابد و این دو با نوشیدن شیر گرگ بزرگ می شوند

بعدها این دو برادر با هم می جنگند و رومولوس برادر دیگرش روموس را می کشد. و البته انتقام مرگ مادر خود را از آمولیوس گرفته و او را می کشد . او در همان مکانی که او  قل دومش را به رود انداخته بودند شهری بنا می کند و به افتخار برادر مقتولش نام شهر را روما می گذارد.

این افسانه پیدایش رم است ، تصویر گرگ کاپیتول را در رم دیده ام اما در پیزا در کنار برج و بر روی ستونی بزرگ این گرک با روموس و رمولوس دیده می شود.

در رم و دقیقا صف ورود به میدان پیتر مقدس یک میهمان به جمع ما اضافه شد که همچنان همراه ماست و امروز در پیزا هم میهمان دیگری به جمع ما رسید. اینطوری خوب شد. شوق وشادی در چشم ها موج می زد. همه در شادی این دیدارها شاد بودیم. دختر یکی از همسفران از لندن آمده بود و خواهر آن یکی – باز از لندن – سالها همدیگر را ندیده بودند. دیدن روبوسی آنها و دیدن شادی در چشم هایشان همه ی ما را خوش کرده بود.

در کمپ توسکانی که فوق العاده خاطره انگیز بود شب را گذراندیم. عصر رسیدیم و اتاق ها را تحویل گرفتیم و برای اولین بار در تاریخ ایتالیا استخر را زنانه ، مردانه کردیم و همه توانستند از آب استخر استفاده کنند. تحویل گرفتن اتاق ها هم خودش جزء جذابیت سفر شد. صاحب کمپ مردی جا افتاده با کمری اندک خم و قیافه ای که کمی آدم را مشکوک می کرد به استفاده از مواد خاص – شاید هم بیماری خاصی داشت ! – اما یک جور آرامش و خونسردی مخصوصی داشت که آدم از دستش کلافه می شد.

Toscani Camp

کمپ توسکانی و گل آفتاب گردان که حاصل قدم زدن صبحگاهی من است

کمپ وسیع و محیط جنگلی است که توسط کانکس های مجهزی با فاصله خوب و حریم مناسب قرار گرفته است. درختان و شمشاد ها حیاطی برای هر کانکس ساخته و کمی آن ور تر چادرهای مسافرتی و باز آن طرف تر ماشین های کاروان جا خوش کرده بودند.  شام پاستای مخصوص خوردیم که توسط خانم ملکی آماده شده بود. ایتالیا باشی و پاستا نخوری ؟! حالا چه فرقی دارد که پاستا را از ایران برده باشی یا نه ! مهم پاستا خوردن است که خوب موقعی برای سرو شدن آن انتخاب شده بود.

قدم زدن صبحگاهی روز شنبه در اطراف این منطقه مرا برد به روستای دوران کودکی ام . اینجا ترکیبی از سنت و قدمت با همراهی مدرنیته، آدم را متعجب می کند که چه خوب می شود این دو را با هم ارایه کرد بدون آسیب زدن به هر کدام . وقتی قدم می زدم صدای آواز خروس تازه شروع شده بود. می توانستی دست بلند کنی و سیب درشت وآبدار بچینی . خیلی هوس کرده بودم از حیاط یک کشاورز گوجه بچینم. چقدر درشت و وسوسه انگیز بود.

این مدت که این سمت و سو بوده ام زمین های فراوانی را دیده ام که آباد است. یا ذرت یا آفتاب  گردان ، یاد گندم زار  و …. اما تا کنون کشاورزی ندیده ام. آیا اصلا آدم بر روی زمین کار می کند؟ این همه آبادی فقط با ماشین ؟ زمین آباد دلم را شاد می کند. هزار افسوس خوردم که چرا باید در کشور من زمین ها بایر شود؟

صبح شنبه است به سمت فلورانس حرکت می کنیم تا از آنجا به سوی ونیز رهسپار شویم. چمدانها در اتوبوس جا خوش کرده اند و ۸۴ کیلومتر بعد فلورانس بودیم. می گویند فلورانس موزه ای سر باز است. اما من می گویم فلورانس یا بقول مردمان اینجا فنزه شهر گنبد هاست. هر جا نگاه می کنی ساختمانها با سقف سفالی به رنگ نارنجی و گنبدهای با ابعاد و اندازه مختلف بیرون زده است که زیباترین آنها گنبد کلیسای سانتا ماریا دلفیوره است.

93,05,04 Time 10 Florance 07

رودخانه آرنو ، فلورانس                                               و                                                                  پل وکچیو

کنار رود آرنو ماشین را پارک کردیم تا برای دیدار از موزه سرباز وقت کافی داشته باشیم. در مسیر رود قدم زدیم. به کلیسای سانتا ماریا دلفیوره رسیدیم. گنبدش نمونه ای یکتا در دنیا است. البته برخی معتقدند که گنبد مسجد سلطانیه زنجان یگانه روزگار است اما متاسفانه بلندگو دست اینهاست و گردشگر هم که این سمت بیشتر می آید ، ولی از حق نباید گذشت که  فیلیپو برونلسکی که ریاضی دان و مهندس و معمار بود با ترکیبی از نقاشی و معماری، کلیسا را فوق العاده زیبا طراحی کرد. انگار نقاشی است بر روی تابلو . او آغازگر ساخت کلیسا نبود و قبل از او آرنولفو د کامبیو آن را شروع کرد اما زود مرد و کارش را ندید. اگر  فیلیپو برونلسکی نبود این اثر هم بدین صورت نمی ماند. می شد مثل بسیاری از بناهای اینجا که گردشگران از آن بی خبرند.

93,05,04 Time 10 Florance 47برونلسکی برای گنبدش هم با محاسبه های پیچیده توانست دیگران را راضی کند که این گنبد نمی افتد ، چون ظاهرا کسی از معماران ایتالیا هنوز گنبد سلطانیه را ندیده بودند اما هر چه هست او با زبان ریاضی و طراحی  …. دیگران را راضی کرد تا توانست گنبدی بسازد  که او را برنده جایزه طراحی اش کرد و موجب شد امروز ما برای دیدنش کلی صف بایستیم تا بر بالای گنبد، شهر را سیاحت کنیم. به جای ده یورو به صندوق، کارت ایکوموس خودمان را نشان دادیم و بلیط گرفتیم . داخل شدیم و از پله های فراوان بالا رفتیم . گنبد دو لایه که لایه داخل با نقاشی های بی نظیر تزیین شده است . ما بالاتر رفتیم واز سقف گنبد شهر زیر پایمان را دیدم. ابهتی است که باید دید و درک کرد. تمام شهر پاناروما در پیش رو است. می گویند تعداد پله ها ۴۶۳ عدد است . ارتفاع گنبد هم ۹۰ متر

مناره ی کنار کلیسا با ارتفاع ۸۴ متری اش دیدنی است . از آن هم بالا رفتیم و شهر را دیدم. بیشتر برای دیدن خود گنبد از این همه پله بالا رفتیم. از اینجا می شد گنبد را با دقت بیشتری نگاه کرد.

دیدن پل وکچیو یا بقول ایتالیایی ها Ponte Vecchio  هم فال است و هم تماشا. پلی که در سال ۱۳۳۳ درست شد و چند بار خراب و دوباره سازی شد و الان هم برای دیدن است و هم می شود از آنجا خرید کرد. طلا و جواهر. رود آرنو را کمی ادامه بدهی و بعد به سمت چپ بروی به میدانی می رسی شلوغ و پر ازدهام. جمعیت ایستاده اند و از مجسمه ها عکس می گیرند. کاخ Vecchio  Palazzo  با مجسمه های در دو طرف ورودل اش همه را مجذوب خود کرده . داخل هم اگر بشوی با نقاشی ها و مجسمه های ساخته سنگتراشان دوره رنسانس روبرو می شوی. یک نسخه از کپی مجسمه داود میکل آنژ هم اینجا نگه داری می شود.

Florance Persious

پرسئوس با سر مدوزا در دست. ایستاده بر روی بدن مدوزا

بیرون میدان رواقی است با مجسمه معروف پرسئوس که  در حالی که بر روی بدن مدوزا قرار گرفته در یک دستش شمشیرش را می فشارد و در دست دیگر سر مدوزا را بالا گرفته است. افسانه و اسطوره ها اینجا به کمک می آیند.  این محل با نام Loggia dei Lanzi معروف است و داخل آن مجسمه های بی نظیری دیده می شود.  مجسمه منلاس که بدن پارتیکولوس را در آغوش گرفته ،بدنی که در جنگ تروآ کشته شد، در همین میدان دیده می شود. اینجا آنقدر مجسمه و افسانه و اسطوره هست که سر آدم گیج می شود.

در مسیر بازدید از مکان ها باران بارید. با نم نم شروع کرد و هر بار قطع می شد. مردم بارانی های پلاستیکی دارند. دست فروش ها را دیده بودم که بارانی پلاستیکی می فروشند اما علتش را نمی دانستم . موقع برگشت  نم باران قدری تندتر شد. فکر کردیم باران کوتاه مدتی است که سریع بند می آید تا انتهای پیاده روی که حدود بیست دقیقه بود باران بارید و بارید و بارید تا حسابی خیس شدیم. عده ای هم کنار اتوبوس ناهار می خوردند که آنها از نعمت بارش نصیب بردند و حسابی همه خیس شدیم. چه بارانی!  واقعا قدم زدن زیر باران لذت بخش است. ناهار آبگوشت کنار رود ارنو در پارک خوبی زیر درختان نوش جان شد. اگر چه باران خیس مان کرد و بساط سفره را برچید اما چیزی از مزه آبکوشت و ترید و کوبیدنی اش کم نکرد.

بعد از ناهار به سمت بام فلورانس رفتیم. دیدن بام فلورانس که از بالا می توانی شهر را زیر پایت ببینی خوب بود. اتوبوس را پارک کردیم تا از شهر عکس بگیریم و مجسمه حضرت داود را خوب تماشا کنیم. هوا ابری است و چای دارچین چقدر می چسبد .مجسمه حضرت داود که شاهکار سنگتراشی است توسط میکل آن در سن ۲۶ سالگی از سنگ یکپارچه تراشیده شده است. داود لخت ایستاده و بندی بر روی کمرش . احتمالا همان فلاخنی است که در جنگ ها یش بکار می برد. تندیس چند نفر هم هست که از پایین او را تماشا می کنند. نمی دانم ایا در مجسمه اصلی هم این افراد حضور دارند یا در اینجا فقط به مجسمه اصلی اضافه شده است.

از فلورانس و دیدن این همه زیبایی دل کندیم و به سمت ونیز راه افتادیم.  ۲۵۶ کیلومتر راندیم دوباره به سمت دریای آدریاتیک رسیدیم اما این بار در شمالی ترین قسمت دریا بودیم. کمپ ونیز به زیبایی و اثرگذاری کمپ توسکانی نبود. اینجا بیشتر یک کمپ کنار دریا بود ولی توسکانی کمپ کوهستانی.  با ورود ما به پیزا پشه ها مراسم میهمانی گرفتند. تا کنون بوی اینهمه خون پاک به مشامشان نرسیده بود، خون پاک ایرانی.

این نوشته در بسیار سفر باید ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

7 Responses to بیست و چهار روز سفر در اروپا قسمت اول

  1. اسماعیل زاده می‌گوید:

    باسلام وعرض ادب محضر دوست گرانمایه
    سفرنامه شمارا خواندم وحس خوبی درمن ایجاد شد .
    خواستم ازشما تشکر کرده باشم ازخداوند متعال سلامتی وتندرستی برای شما وخانواده محترم آرزومندم.

  2. دکتر معماریان می‌گوید:

    سلام و ارادت به حضور استاد ارجمند و گرامی .
    با تشکر فراوان از همه توضیحات شما در قسمت اول .
    قسمت دوم هم بسیار مفید بود .
    من از تواصیف سفرتان که بسیار خوب و آموزنده است بسیار استفاده کردم .

    برایتان موفقیت و سلامتی آرزومندم .

  3. فاطمه می‌گوید:

    سلام سفرنامه خوبی بود من ئر مورد کارت ایکوموس سوال داشتم که شنیدم برای ورود دیگه نیازی به صف ایستادن نیست درسته؟ و البته نتونستم لیست جاهایی رو که پوشش میده رو پیدا کنم شما این اطلاعات رو دارید

  4. پگاه می‌گوید:

    با تشکر از سفر نامه جالب شما و اطلاعات مفید
    جسارتا هزینه ی گندولا ها بین ۸۰ تا ۱۰۰ یورو به ازای هر قایق هست نه هر نفر …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.